فلسفه مورچه

فلسفه مورچه

مورچه ها یک فلسفه ی چهار بخشی دارند ، که اولین بخش آن این است :” مورچه ها هرگز تسلیم نمی شوند .” فلسفه ی خوبی است . اگر آد ها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان سازید به دنبال راه دیگر ی می گردند . بالا می روند ، پایین می روند ، دور می زنند . آن ها به جست و جوی خود برای یافتن راهی دیگر ادامه می دهند . چه فلسفه ی کار آمدی ؛  هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر می رساند ، دست نکش.

بخش دوم : ” مورچه ها کل تابستان را زمستانی می اندیشند .” این نگرش مهمی است . نمی توان این قدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است . پس مورچه ها وسط تانستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند . یک حکایت قدیمی می گویند :” خانه ات را در تابستان بر روی شن نساز .” چرا به این پند نیاز داریم ؟ زیرا مهم است که آینده نگری کنیم . در تابستان فکر توفان را هم بکنیم . باید هم چنان که از آفتای و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید .

سومین بخش فلسفه ی مورچه این است :” مورچه ها کل زمستان را تابستانی می اندیشند .” این هم مهم است .در طول زمستان مورچه ها به خود یاد آور می شوند که این دوران زیاد طول نمی کشد و به زودی از این جا بیرون خواهیم رفت .در اولین روز گرم مورچه ها بیرون می آیند . اگر دوباره سر شد آن ها برمی گردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون می آیند .آن ها نمی توانند برای بیرون آمدن نمی توانند زیاد منتظر بمانند .

و اما آخرین بخش از فلسفه ی مورچه : یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع می کند ؟ هر چه قدر که در توانش باشد چه فلسفه ی باور نکردنی ای ، .فلسفه :” هر چه قدر در توانایی ات است .” وای ! چه فلسفه ی فوق العاده ای فلسفه ی مورچه .

هرگز تسلیم نشو ، آینده را ببین ، مثبت بمان  و همه ی تلاشت را بکن .

منبع : khialangiz

Tags: , ,

عمیق ترین درد

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی…..عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشم هاست ……عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است. …..عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه… ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی…عمیق ترین درد  

منبع : khialangiz

No tags for this post.

۱۰ایده برای کمک به اداره زندگی پرمشغله‌

 10ایده برای کمک به اداره زندگی پرمشغله‌

           10ایده برای کمک به اداره زندگی پرمشغله‌

ساده کردن زندگی لزوماً به این معنی نیست که از چیزهایی که می خواهید در زندگی، بگذرید. درواقع، دقیقاً متضاد این است.ساده کردن زندگی به شما زمان بیشتری برای انجام کارهایی که وقت و انرژی برایشان می خواهید، می دهد (مثل ورزش، کتاب خواندن یا شرکت در یک کلاس آموزشی). این ایده ها را امتحان کنید تا زمان، هزینه، پشتیبانی و فضای بیشتری در زندگی پرمشغله تان ایجاد کنید.
۱٫ یک عادت جدید در خودتان ایجاد کنید و آنرا به سایر اعضای خانواده هم آموزش دهید: هیچوقت بدون اینکه چیزی با خود ببرید اتاق را ترک نکنید. مثلاً اگر در طول شب می خواهید از اتاق نشیمن به آشپزخانه یا اتاق خواب بروید، وسیله ای که باید به محل خود برگردانده شود را در راه با خود ببرید.
۲٫ اگر خانواده پرجمعیتی دارید که تعداد زیادی باید از یک حمام و دستشویی استفاده کنند، برای هرکس یک سبد مخصوص درنظر بگیرید که وسایل مخصوص حمام خود را در آن نگه دارند و حتماً پس از استفاده آنرا به اتاق خود برگردانند. درست مثل زندگی در خوابگاه های دانشجویی. اینکار باعث می شود فضای حمام شلوغ و بی نظم نشود و هرکس به راحتی از وسایل خود استفاده کند و جروبحثی هم پیش نیاید.
۳٫ سبد یا جعبه ای در کمد یا گوشه ی از اتاق قرار دهید. در طول کار روزانه، مطمئناً چیزهایی پیدا می کنید که به هر دلیلی دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارید و فقط خاک می خورند. آن وسیله را درون آن سبد یا جعبه بیندازید. وقتی جعبه پر شد، می توانید آنرا به افراد نیازمند ببخشید.

۴٫ گفته می شود که انیشتین هیچوقت برای به یاد آوردن چیزهایی که چک کردن آنها راحت است به خود فشار نمی آورد (حتی شماره تلفن خودش). عقیده او این بوده که اینکار باعث می شود فضای کافی برای اموری که می خواسته از قدرت مغزش برای آنها استفاده کند خالی شود. شما هم از این راهکار استفاده کنید و همه امور خود را در دفترچه ای یادداشت کنید که نیازی به به خاطر سپردن آنها نداشته باشید و بعد درصورت نیاز به آن رجوع کنید.

۵٫ صندوق پستتان را چک کنید. نگذارید صورتحساب ها و قبض ها آنجا تلنبار شود و بعد به سراغشان بروید. روزنامه و مجلات ارسالی را هم در جای مخصوص خود (نه روی میز آشپزخانه) قرار دهید.

۶٫ برای هرکدام از اعضای خانواده سبد مخصوص تهیه کنید که وسایل روزمره شان را در آن بریزند (مثل تکالیف و وسایل مدرسه، نامه های اداری، لباسهای کثیف و …) به جای اینکه دور تا دور خانه پخش کنند.

۷٫ با گذراندن فقط ۱۵ دقیقه هر شب برای آماده کردن همه چیز برای روز بعد، از آشفتگی و سردرگمی صبحها نجات پیدا کنید. می توانید از کارهایی که باید فردا انجام دهید یادداشت بردارید تا روز بعد بدانید که دقیقاً چه باید بکنید. لباسی که برای بیرون رفتن می خواهید تن کنید را آماده کنید. وسایل و لباسهای مدرسه بچه ها را آماده کنید. و مواد و وسایل لازم برای پختن ناهار فردا را نیز آماده کنید. میز صبحانه را بچینید و ….

۸٫ قبوض را سر وقت و در یک روز مشخص پرداخت کنید. بااین روش همیشه می دانید که از نظر مالی در چه وضعیتی هستید و دیگر پرداخت قبض ها عقب نمی افتد.

۹٫ یک روز شنبه همه کارهای ناتمام خود را لیست کنید، چیزی که باید برای یکی از دوستانتان بفرستید، هدیه ای که دیر شده است، تلفنی که باید بزنید و … همه هفته نوشتن آن را ادامه دهید. شنبه آینده لیستی درست و حسابی از همه کارهایی که باید انجام دهید دراختیار دارید. و همان روز یکی یکی همان کارها را با دقت و به نوبت انجام دهید.

۱۰٫ این رسم را در خانه راه بیندازید که هرکس مسئول شام و ناهار خودش و شستن ظرفهای خودش باشد. بچه ها غذاهایی مثل سیریال، ساندویچ و از این قبیل را خیلی دوست دارند. اینکار یک تنفس خوب برای آشپزی کردن است و به شما کمک می کند به فرزندانتان آموزش دهید در امور خود استقلال داشته باشند.

منبع : khialangiz

Tags: , , , ,

اگرهای دیرهنگام !

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،

 به جای آن که انگشت اشاره ام را به سوی او بگیرم،

 در کنارش می نشستم،

 انگشتهایم را در رنگ فرو می بردم

و با او نقاشی می کردم.


اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،

 بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه  کنم،

 به او نگاه می کردم.

 اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،

  به جای اصول راه رفتن،

 اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می کردم.

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،

 ازجدّی بودن دست برمی داشتم

 و بازی را جدّی می گرفتم.

 

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،

  با او در مزارع می دویدم وبا هم

به ستارگان خیره می شدیم.

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،

 کمتر سخت میگرفتم وبیشتر

 تأییدش  می کردم.

 اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،

  اوّل احترام به خودش را به او می آموختم

  بعد احترام به دیگران را..


 اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،

 بیشتر از آن که عشق به قدرت را یادش بدهم،

 قدرت عشق را یادش می دادم.

منبع : khialangiz

Tags: , ,

تهران از روستایی کوچک تا شهری بزرگ

 

اگر تهران امروزی را ۵۳ تکه کنیم، یکی از تکه ها تهران عصر ناصری است که سلطان صاحبقران امر کرد آن را به اقتباس از پاریس هشت ضلعی بسازند و ” دارالخلافه ” بخوانند. از اضلاع مورب این هشت ضلعی که بگذریم، از شمال به خیابان انقلاب، از جنوب به خیابان شوش، از شرق به خیابان هفده شهریور و از غرب به خیابان کارگر محدود می شد.
تهران از آغاز تا امروز – بخش اول
شهر پنج محله بزرگ به نام های دولت، سنگلج، محله بازار (غیر از خود بازار)، عودلاجان و چالمیدان داشت. که بهترین منبع برای شناختشان آماری مربوط به سال ۱۳۲۰ هجری قمری یعنی هفت سال پس از مرگ ناصرالدین شاه و چهار سال پیش از مشروطیت است. این آمار در مدت سه سال (۱۳۲۰-۱۳۱۷ هجری قمری) به وسیله فردی به نام اخضر علی شاه جفت و جور شده و جمعیت تهران را حدود ۲۴۴ هزار نفر برآورد کرده است. البته اخضر علی شاه نفوس تهران را نشمرده بلکه تعداد خانه ها را ۲۷۰۵ باب ذکر کرده و پژوهشگران با توافق بر روی عدد ۱۶ نفر در هر خانه که برای خانه های بزرگ و پراتاق آن روزگار رقم معقولی به نظر می رسد، عدد ۲۴۴ هزار را بدست آورده اند. اکنون با کمک آمار اخضر علی شاه و نوشته های دیگر که خوشبختانه کم هم نیستند، می توانیم حال و روز هر محله را مجسم کنیم. عودلاجان دیگر محله مرفه نشین نبود و طبقه میانه حال شهری با خلق و خوی مذهبی در آن زندگی می کردند؛ سفارتخانه های خارجی از بازار رفته بودند و سنگلج و چالمیدان با همان اهالی دارا و ندار خود بزرگ تر شده بودند. در این میان، بخت و اقبال به محله بزرگ و جدید دولت رو کرده بود. این محله سرتاسر نوار شمالی شهر از شرق تا غرب را در برمی گرفت و محله دولتیان بود. ارگ سلطنتی، دو مریضخانه و دو مدرسه دولتی از جمله دارالفنون در این محله جای داشتند. سفارت انگلستان که سابقا در محله بازار بود، به باغ بزرگی در بالای محله دولت (همین مکان فعلی در چهار راه استانبول) کوچیده بود. به همین سبب زمین های آن حوالی که می گفتند “عن قریب فرنگی نشین خواهد شد” در بورس یا بهتر بگوییم کورس زمین بازی و گرانی افتاده بود.

جمعیت تهران در سال ۱۳۲۰ هجری قمری یعنی هفت سال بعد از مرگ ناصرالدین شاه حدود ۲۴۴ هزار نفر برآورد شده است.تهران با همین شکل و شمایل با عصر ناصری خداحافظی کرد، از مشروطه گذشت و به پهلوی رسید. حالا که پای تلویزیون می نشینیم و فیلم های علی حاتمی و مقلدانش را می بینیم یا روایت رمان نویسان از تهران قجری را می خوانیم، با آن آبی اش خلاصه نمی شد.
حس نوستالژیک که دیگر جزیی از وجودمان شده، دلمان پر می کشد برای تهران آن روزگار و مردمانش. اما همه واقعیت آن شهر در باغ ها و کوچه باغ های مصفایش، دروازه های پوشیده از کاشی اش و آسمان پاک آبیش خلاصه نمی شد.

روی دیگر این سکه، کوچه های پرپیچ و خمی بود که غبار بر دامن رهگذران می نشاند و از پای دیوارهای کاه گلی، آب مکدر بد بو را روانه آب انبار خانه ها می کرد. نه نظمی، نه نظافتی، نه امنیتی، نه خیابان فراخی، نه پارکی، نه شب های روشنی و نه هیچ چیز دیگری که ما امروز داریم و تهران نوستالژی هایمان نداشت؛ همین خیابان سعدی را خیابان لختی می گفتند چون کمتر کسی بود که در خلوتی روز یا تاریکی شب از آن گذر کند و لختش نکنند.

پیشروی به سوی شمیران
رضا شاه بزرگ  (۱۳۲۰– ۱۳۰۴خورشیدی) که آمد، تهران آماده بود تا پوست بیندازد و از قالب خود بیرون بزند. اما این بار شهر فقط بزرگ تر نشد بلکه جدایی از معماری و شهرسازی بومی ایران و پیوند با خصلت های فرنگی را نیز تجربه کرد.

در مدت ۱۶ سال، پایتخت از این رو به آن رو شد. خندق ناصری را پر کردند و به جایش خیابان های شاهرضا (انقلاب)، شهباز (هفده شهریور)، شوش و سی متری (کارگر) را مثل کمربندی دور شهر کشیدند.                         

برابر قانونی که در سال ۱۳۰۹ برای توسعه خیابان های تهران تصویب شد، ۱۲ دروازه دوره دارالخلافگی- که اگر امروز بودند بافتمرکزی شهر را از این دلمردگی بیرون می آوردند- خراب شدند و جای خود را به چند میدان تازه دادند؛ مانند میدان شوش در جای دروازه شاه عبدالعظیم، میدان حر در محل دروازه باغشاه و میدان گمرک (رازی) به جای دروازه گمرک.

در واقع این خرابی بی قاعده دروازه ها که یک جور قاجارستیزی در پشت آن نهفته بود، شهر را بی در و پیکر کرد. از آن پس مرز شهر فقط روی کاغذ بود و کیست که نداند عبور از نوشته های کاغذی صدبار راحت تر از گذشتن از خندق ناصری و برج و باروی شاه تهماسبی است.

در میان پنج محله دارالخلافه، سنگلج بازنده اصلی بود، زیرا هسته اصلی اش ویران شد و جای خود را به پارک شهر داد. در باقی مانده محله نیز باغ ها و باغچه ها رو به زوال رفتند و اعیان و اشراف به جاهای خوش آب و هواتر کوچیدند.

دولت اعتبار خود را حفظ کرد و با پذیرایی از ساختمان های شکوهمند دولتی بر این اعتبار افزود. محله بازار دیگر وجود خارجی نداشت و دو محله دیگر یعنی عودلاجان و چالمیدان نه چیزی بدست آوردند و نه چیزی از دست دادند.

با این حال بی انصافی است که بخواهیم کارهای ارزش افزای این دوره را نادیده بگیریم. دیگر شکوه معماری به کاخ ها و بناهای درباری محدود نمی شد و در ساختمان هایی با ساختاری مدرن و سیمایی باستانگرایانه جلوه می کرد: موزه ایران باستان، کاخ دادگستری، کاخ شهربانی، ساختمان بانک ملی و …

گذرهای پیچ در پیچ جای خود را به خیابان های عریض مهندسی ساز دادند و جاده ای که به طول ۱۸ کیلومتر جنوبی ترین نقطه تهران را به قلب شمیران وصل می کرد، با ۶۰ هزار چنار دو سویش می رفت تا برای همیشه زیباترین و خاطره انگیزترین خیابان شهر شود: جاده مخصوص پهلوی یا خیابان ولی عصر کنونی.

 سرشماری سال ۱۳۱۸ نشان داد که جمعیت تهران به ۵۴۰ هزار نفر رسیده است و از این رو شهر باز هم در پیرامون خود پیشروی کرد. برای سومین بار این پیشروی از شمال و غرب صورت گرفت؛ تهران در شرق و جنوب در مرز خیابان های ری و شوش متوقف ماند اما از شمال تا خیابان طالقانی (تخت جمشید) و از غرب تا خیابان نواب جلو آمد. بدین ترتیب مساحت پایتخت به ۳۰ کیلومتر مربع یعنی اندکی بیش از ۵/۱ برابر دارالخلافه ناصری رسید.

با این وجود، ثروتمندان، بازاریان و وابستگان دربار و دولت به این محدوده قناعت نکردند و به زمین ها و باغ های اطراف هجوم آوردند. گویا از همین زمان تهران برای شمیران دندان تیز کرد.

زمین های ۴۰ ریالی بی خریدار
دهه ۱۳۲۰ خورشیدی دوران اشغالگری بیگانگان و آشفتگی های سیاسی بود. در آن شلوغی ها که پایتخت در دوازده سال ۱۴ شهردار را بالای سر خود دید، اتفاق خاصی رخ نداد جز این که تجاوز به زمین های موات بیرون شهر و تصرف آنها با دیوارکشی های شبانه زیاد شد.

در سال های آغازین دهه ۱۳۳۰ سه محله به تهران افزوده شد: یوسف آباد، نارمک و نازی آباد. هر یک از اینها که زمین هایشان یا بی صاحب یا از املاک خالصه دولتی بود در اختیار بانک ساختمانی قرار گرفتند تا با تأمین آب و برق، خیابان کشی و قطعه بندی به متقاضیان واگذار شوند.

در سال ۱۳۰۹ قانونی برای توسعه خیابان های تهران تصویب شد و ۱۲ دروازه دوره دارالخلافگی خراب شدند و جای خود را به چند میدان تازه دادند؛ مانند میدان شوش در جای دروازه شاه عظیم، میدان حر در محل دروازه باغشاه و میدان گمرک (رازی) به جای دروازه گمرک

بدین ترتیب، زمین ها در قطعه های ۲۰۰ تا ۶۰۰ متری از قرار هر متر ۴۰ ریال (۱۰ریال پیش قسط و ۳۰ ریال اقساط) به فروش رسیدند. همان موقع خیلی ها به خاطر شیب زمین و آسفالت نبودن برخی کوچه ها از خرید زمین در یوسف آباد اکراه داشتند و بی شک نمی دانستند که در کمتر از ۶۰ سال آینده بهای این زمین ها پانصد هزار برابر می شود و به متری ۲ میلیون تومان می رسد.
باز هم جالب است که در نارمک، ۸ هزار قطعه زمین با میانگین هر قطعه ۳۵۰ متر مربع واگذار شد. یعنی مجموع زمین های نارمک به ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار متر مربع، ۱۱ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان قیمت داشت و این مبلغ در زمان ما حداکثر بهای ۱۰ تا ۱۵ متر زمین در همان محل است. البته نارمک از همان ابتدا مشتریان زیادی داشت و زمین هایش از طریق قرعه کشی واگذار شد.

شمال شهری و جنوب شهری
در سال ۱۳۳۵ سرشماری نفوس و مسکن، جمعیت تهران را یک میلیون و ۵۱۲ هزار و ۸۲ نفر اعلام کرد و مساحت شهر به ۵۰ کیلومتر مربع رسید. در این زمان، شهر از شمال به شکل پراکنده تا امیرآباد، عباس آباد و جلالیه؛ از جنوب تا کشتارگاه؛ از شرق تا دولاب و دوشان تپه (انتهای خیابان پیروزی) و از غرب تا طرشت، ری و بریانک پیش رفت.

اما فاجعه اصلی در دهه های بعد رخ داد. جمعیت شهر در سال ۱۳۴۵ به دو میلیون و ۷۱۹هزار و ۷۳۰ نفر و در سال ۱۳۵۵ به چهار میلیون و ۵۳۰ و ۲۲۳ نفر رسید.

تهران برای جادادن به این جمعیت روزافزون چاره ای جز دست اندازی به زمین های پیرامون خود نداشت. از این رو تا یک دهه بعد دست کم ۴۷ آبادی در معده پراشتهایش هضم شد.

نگاهی به فهرست این آبادی ها نشان می دهد که ۲۹ تای آنها در شمیران یعنی شمال شهر، ۸ تا در شمال شرق و شرق، ۲ تا در شمال غرب و غرب و ۸ تا در جنوب شهر قرار داشته اند.

البته در این سال ها طرح شهرک هایی مانند شهرک غرب و شهرک اکباتان در غرب تهران ریخته شد که در هنگامه بلبشوها و گسترش های بی برنامه در حد خودش کاری بود کارستان.

به هر روی، محله های جدید در شمال شهر که هیچ نظم و قاعده ای نداشتند و در مسیر همان کوچه باغ های روستایی شکل گرفته بودند، جملگی خوشامد گوی ثروتمندان، بازاریان، دولتمردان و امرای ارتش شدند و از اینجا بود که مفهوم شمال شهری و جنوب شهری به فرهنگ ایرانی راه پیدا کرد.

در واقع بسیاری از زمین های بی صاحب این نواحی از سوی دولت به افسران ارتش و کارمندان ارشد دولت واگذار شد و ثروتمندان ساکن در هسته مرکزی تهران برای آن که از قافله عقب نمانند، در پی آنها روان شدند.

این رخداد را یکی از مورخان معاصر “تجزیه کامل جامعه شناختی شهری” می خواند که جز قطع ارتباط اجتماعی طبقات مختلف با یکدیگر و زوال محله های کهن و اصیل حاصلی نداشت.

تا سال ۱۳۴۹ مساحت بخش مسکونی شهر که از شمیران تا ری پراکنده بود به ۳۸۰ کیلومتر مربع رسید. دو سال پیش از آن در طرح جامع پنج ساله شهر مقرر شد که شهر از شمال به تپه های توچال؛ از شرق به نارمک و محور خیابان خاوران؛ از جنوب به راه آهن تهران- تبریز؛ و از غرب به میدان آزادی و فلکه آریا شهر (صادقیه) محدود باشد.

اما ولع تهران بیش از آن بود که مصوبه های دولتی حریفش شود. زورآبادها یکی پس از دیگری سربر آوردند و آن گونه که از نامشان پیدا بود مدیران شهر را وادار کردند که وجودشان را به رسمیت بشناسند.

این شهر هم اکنون دو برابر تهران پایان دوره پهلوی، ۳۳ برابر تهران دوران رضا شاهی، ۵۳ برابر دارالخلافه ناصری، ۲۲۷ برابر محدوده حصار شاه تهماسبی، ۹۴۳ برابر قصبه معتبر تهران و ۵۵۵۵ برابرروستای کوچک تهران است

مساحت تهران که در سال ۱۳۵۹ حدود ۵۱۵ کیلومتر مربع بود تا سال ۱۳۷۷ به ۸۶۴ کیلومتر مربع رسید و دیگر از هیچ نقطه آبادی در جوار خود چشم نپوشید.

در این زمان جمعیت شهر برابر سرشماری سال ۱۳۷۵ به شش میلیون ۷۵۸ هزار و ۸۴۵ نفر رسیده بود و تهران با ادغام شهرری و شمیران (گرچه هنوز فرمانداری های مستقل دارند) نام پرطمطراق تهران بزرگ را مناسب خویش می یافت.

خشت کجی که پهلوی ها خصوصا در دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گذارده بودند، بالا و بالاترآمده بود. هرج و مرج های پس از انقلاب، تازه کاری مدیران انقلابی و جنگ نیز بر وخامت اوضاع دامن زد و تا ابتدای دهه جاری، مساحت شهر را به بالای ۱۰۰۰ کیلومتر مربع رساند.
اینک اگر بارانی ببارد و بادی بوزد و روز تعطیلی باشد، می توانیم بربام تهران در کوهپایه توچال بایستیم و شهر را تا آن دوردست ها نظاره کنیم.

این دیگر آن هشت ضلعی محبوب سلطان صاحب قران نیست بلکه هشت پایی است که همه آن قصران کهن با چند صد آبادی اش را در سیطره دارد. چنین نیست؟

گراند هتل(خیابان لاله زار) – سال ۱۳۱۰   میدان شهیاد (میدان آزادی کنونی)در دست ساخت ۱۳۴۵

 

           

بانک شاهی(میدان توپخانه) – سال ۱۳۱۰               کافه نادری در سال ۱۳۴۴

  

                  خیابان پهلوی ، سال ۱۳۱۵ – (خیابان ولی عصر)

   

                                           میدان حسن آباد، سال ۱۳۰۰ 

   

                                  سه راه امین حضور، سال ۱۳۱۰

    

Tags: , , , , , , , , ,

رهنمودهایی برای یک رابطه بادوام و عاشقانه بین همسران!

رهنمودهایی برای یک رابطه بادوام و عاشقانه بین همسران!

مراقبت از روابط بین زوجین به طور موثر، کمی غیر ممکن است. عاشق شدن کار ساده ای است، اما تداوم بخشیدن به آن مشکل است.
مراقبت از روابط بین زوجین به طور موثر، کمی غیر ممکن است. عاشق شدن کار ساده ای است، اما تداوم بخشیدن به آن مشکل است. تعهد چیزی که به تلاش زیادی نیاز دارد. در دنیای امروز، چگونه قادریم کار خود را اداره و یا بچه ای را بزرگ منیم؟ عملا معجزه است که رابطه ای برای سالیان دوام پیدا کند.
کسی را در زندگی شریک قرار دادن بهترین و شگرف ترین کار است. تنهایی در هر زمانی تجربه ای ناگوار است. از این رو چگونه از عشق خود نگهداری کنیم؟ چگونه از احساس شگرف خود که در ابتدای عاشقی داشتیم نگهداری کنیم؟ حقیقت، ساده و مشکل است. چه خوب می شد اگر آسان بوده، اما هیچ چیز با ارزشی، آسان به دست نمی آید.

 از رهنمودهای زیر بهره بگیرید تا روابط خود را تداوم ببخشید:

۱- یکدیگر را ببوسید.
اولین باری را که یکدیگر را بوسیدید به خاطر آورید. این کار ساده زوجین را به هم نزدیک می سازد و عشق بازی را زنده نگه می دارد.

۲- دست کم روزی ۲۰ دقیقه یکدیگر را در آغوش بگیرید.
محققان کارولینای شمالی در تحقیقی دریافتند که بغل گیری و در آغوش گرفتن هورمون اکسی توسین را افزایش و خطر بیماری قلبی را کاهش می دهد. در حقیقت، زمانی که زوجین همدیگر را در بغل گرفتند، سطح هورمون اکسی توسین آنها- که در زمان کودکی و شیرخوارگی آزاد می شود- افزایش یافت. آنهایی که روابط عاشقانه ای داشتند بیشترین میزان را پیدا کردند.
۳- به یکدیگر گوش بدهید.
از گفت و شنود همیشه در ساخت رابطه صحبت می شود. اما آنچه را که ما فراموش می کنیم، شنیدن است. اطمینان حاصل کنید که به حرف های شریک خود گوش می دهید.
۴- نسبت به دیگری مهربان باشید.
در شروع رابطه، طبیعی است که نسبت به فرد مقابل مهربان باشید. اما گاهی به نظر می رسد که با گذشت زمان، با همسر خود به گونه ای رفتار می کنید که انگار نه انگار ایشان هم انسان است. احترام خود را به همسرتان نشان دهید.
۵- با همسر خود بیرون بروید.
گاهی اوقات با همسرتان به تفریح و بیرون از منزل بروید. وقتی می توانید با یکدیگر برای گریز از همه چیز برنامه ریزی کنید. وقتی هم نمی توانید برای در خانه ماندن برنامه ریزی نمایید. با برنامه ریزی به فکر زندگی خود باشید. نگران سیمای خود باشید.
۶- از همسر خود تعریف و تمجید کنید.
به احتیاجات طرف مقابل خود توجه کافی داشته باشید. کارها، ظاهر و موقعیت های او را تمجید کنید. عادت تان شود که از وی تشکر نمایید.
۷- چیزهای جدید را با یکدیگر کشف نمایید.
با همسر خود رشد کنید. چیزهای جدید را به همراه هم یاد بگیرید. فعالیت و سرگرمی جدید را با همسر خود امتحان کنید و پروژه جدیدی را به همراه وی شروع نمایید.
۸- پیاده روی طولانی مدت بروید.
هر روز ساعتی را به این کار اختصاص بدهید و در حین قدم زدن، بدون حواس پرتی های روزمره، صحبت کنید و گوش بدهید.
۹- به همسرتان هدیه بدهید.
در مناسبت های ویژه هدیه دادن را فراموش نکنید. با این کار عشق و علاقه خود را نشان می دهید. جمله یا پیامی محبت آمیز نیز بنویسید.
۱۰- بزمی و شامی دوستانه ترتیب بدهید.
داشتن دوستان مشترک، زوجین را به یکدیگر نزدیک می سازد و استرس موجود در روابط را از بین می برد.
این رهنمودها رابطه را رهایی نخواهد بخشید. فقط تعهد و تلاش چند ساله زوجین را در کنار هم نگه می دارند. تلاش بی وقفه به روابط تداوم می بخشد. تکنیک موجود در این مقاله فقط ایده هایی برای به کار بستن تلاش تا تداوم روابط هستند.
 منبع: سیمرغ
 
Tags: , , ,

کارت پستال جدید و عاشقانه (ُسری ۲۰)

رفتی و با رفتنت قلبم شکست

قلب من غصه نخور، اون بالا هم خدایی هست

چه کنارم باشی چه اونور دنیا

مث سنفونی مث نت پر رازی

مث برف اول ژانویه زیبا

رفتنت یه طعمیه شبیه مردن

موندنت یه رنگیه شبیه رویا

انگار دنیا حکایت همان پاییز و ژاکتی ماندگار است .

من دارم از تب تو می سوزم

دل دریا رو آب کن برگرد

خدا منو ببخش اگه از این دنیا گله دارم
آخه دلم خیلی پره از این دنیا نفرت دارم

No tags for this post.

ایران و مصرف تریاک

 ایران و مصرف تریاک

 ایران اصلی‌ترین مصرف‌کننده تریاک جهان است: 

سلامتیران: دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر درباره گزارش اخیر کاستا، نماینده سازمان ملل متحد درکشورمان مبنی بر اینکه ایران اصلی‌ترین مصرف کننده مواد مخدر جهان است، گفت: منظور از مواد مخدری که اعلام می‌کنند مواد مخدر با پایه تریاک است.به گزارش سلامتیران و به نقل از روابط عمومی ستاد مبارزه با مواد مخدر ایران ،دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر رژیم در حاشیه دیدار با دبیر کل طرح کلمبو، اظهار داشت: اگر انواع سوء مصرف مانند روانگردان‌ها، کوکائین، مرفین، هروئین، تریاک، حشیش و انواع مشتقات آن را در نظر بگیریم به طور حتم ایران بزرگترین دارنده معتاد در جهان نیست اما در خصوص مصرف تریاک فکر می‌کنم ایران یکی از مصرف‌کنندگان بزرگ در جهان است. ستاد مبارزه با مواد مخدر رژیم گفت: آنچه در سخن کاستا آمده درباره مصرف تریاک است، ضمن اینکه بیشتر کشورها آمار معتادانشان را ارائه نمی‌کنند یا آنها را دست‌کاری می‌کنند. به طور مثال چین به عنوان بازار جدید مواد مخدر، آماری در اختیار نمی‌گذارد و هر کشوری که آمار ارائه کند، برجسته تر جلوه می‌کند. وی اصلاح قوانین را یکی از نیازهای اساسی برای مبارزه با مواد مخدر دانست و درباره معرفی دانه درشت های توزیع کنندگان مواد مخدر افزود: باید تلاش کنیم جهت‌گیری‌های مبارزه با مواد مخدر را روشن کنیم و با قوه قضائیه هماهنگ باشیم و گرنه از تاثیر فعالیت‌های پلیس یا اقدامات قضایی کاسته می‌شود. گفت: اکنون با دادستان کل کشور به نمایندگی رییس قوه قضائیه ایران جلساتی در حال برگزاری است تا طبقه‌بندی معتادان و توزیع‌کنندگان خرد که برخورد با این دسته مطالبه اصلی جامعه است، روشن شود. وی افزود: در کشورمان قاچاقچیان اصلی حضور ندارند و در خارج مستقرند اما در داخل باندهای باربر فعال هستند که باید با هر دو گروه مبارزه شود. دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: معتقدم مبارزه‌ ما در این حوزه باید توازن داشته باشد و با معتادان برای رفتن به درمان و با توزیع‌کننده که موجب اعصاب‌خردی مردم می‌شود، برخوردی سخت کنیم. احد مقدم با تاکید بر برخورد با دانه درشت‌های مواد مخدر افزود: قوه قضائیه رژیم در حال بازنگری ساز و کارهایش است تا راه فرار این نوع قاچاقچیان دارای منابع مالی قوی را پیدا و مسدود کند تا مجازات‌ها قاطعانه و سریعتر انجام شود. وی تصریح کرد: به زودی دستگاه قضائی و نیروی انتظامی به صورت هماهنگ اقدامات خود را در این زمینه انجام می‌دهند. احمدی مقدم خاطرنشان کرد: تخصصی‌شدن مبارزه و اختصاص شعبه ویژه برای رسیدگی به پرونده‌های مربوط به مواد مخدر در حال آسیب شناسی است تا قضات و شعبات مختلف قضایی آراء متفاوت صادر نکنند و به زودی این مشکل رفع خواهد شد. وی گفت: اینکه توپ را در زمین دستگاه دیگری بیندازیم و برعکس آن، اخلاق خوبی نیست و بالاخره باید قبول کنیم که مواد مخدر معضل اجتماعی وسیعی است که وجود دارد و همه باید تلاش کنند تا این معضل را درمان کنیم. دبیر ستاد مبارزه با مواد مخدر افزود: دستگیری افراد با مواد مخدر زیاد به صورت مکرر در حال انجام و دستگاه قضایی در حال رسیدگی است اما در احکام و نوع مجازات های آنان تنوع وجود دارد. احمدی مقدم گفت: در گذشته سهل‌انگاری‌هایی صورت می‌گرفت مثلاً فردی در داخل زندان امکان این را می‌یافت که جریان مواد مخدرش را اداره و هدایت کند یا احکام سنگینی که مدت‌ها معطل می‌ماند و به قطعیت و اجرا نمی‌رسید. وی افزود: این مسائل ناشی از مسیر دادرسی و اعتراض به حکم و رسیدگی در دیوان عالی کشور است و ما نمی‌توانیم در این مراحل فردی را از حق خود محروم کنیم. احمدی مقدم گفت: اکنون کارشناسان خبره قوه قضائیه و پلیس در حال رفع مشکلات پیش روی مبارزه با مواد مخدرند و براساس دستور رییس قوه قضائیه باید به این مسئله اجتماعی هر چه زودتر رسیدگی شود. وی گفت: ممکن است در قاره آمریکا که عمدتاً مصرف کننده کوکائین هستند، این مواد جزو دسته مخدرها طبقه بندی نشود. وی افزود: در کشورهای دیگر اشکال مصرف به صورت هروئین و روانگردان ها است اما متأسفانه در کشورمان مصرف هروئین و شیشه آرام آرام جایگزین تریاک می‌شود و این روندی خطرناک است که باید با آن مبارزه کرد.

قابل ذکر است که بنا به گزارشات رسیده رژیم  ایران وارد کنند اصلی مواد مخدر به ایران است
منبع : khialangiz

Tags: , , , ,

وصیت نامه شاهنشاه آریامهر

 وصیت نامه شاهنشاه آریامهر

شاهنشاه آریامهر پس از خروج از بیمارستان در آمریکا ابتدا به پاناما و مکزیک سپس از آن جا به مصر رفت. او در سن ۶۱ سالگی در ۵ مرداد ۱۳۵۹ (۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰) در اثر بیماری سرطان غدد لنفاوی در مصر فوت کرد(روحش شاد) پیکر وی همینک در آرامگاه رفاعی مصر و به طور موقت دفن شده است. گفتنی است که همه ساله مراسم یادبودی توسط دوستداران او در رفاعی مصر برگذار میشود که در آن اعضا خاندان سلطنتی ایران نیز شرکت میکنند.این وصیت نامه پس از مرگ شاهنشاه آریامهر توسط شهبانو فرح پهلوی خوانده شد.
وصیت نامه

شاهنشاه آریامهر در آخرین هفته های حیات ، در بستر بیماری و در شرایطی غم انگیز و در اوج تلاش مبارزه با بیماری هولناک خود ، با مزاجی رنجور ، ولی با عظمت روحی ستایش آمیز در ساعات متناوب ، سخنانی ایراد و رهنمون هایی فرمودند که مجموعه این تقریرات به صورت پیام زیر تدوین میگردد ؛ باشد که این نوشته ، ترجمان مکنونات درونی و گواه ایران پرستی ابر مرد تاریخ شاهنشاهی ایران که افتخار همسری او را داشته ام بر صحیفه روزگار نقش بندد : ” در این هنگام که دور از خاک وطنم در چنگال این بیماری جانکاه آخرین روزهای زندگی خود را سپری میکنم ، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم که در شوم ترین دوران تاریخی وطنش روزگار تیره ای را میگذراند میفرستم . همانند هر انسان معتقدی که در آستانه مرگ از وجدان پاک و صفای کامل روح برخوردار است خداوند بزرگ را به شهادت میطلبم ، از آن وقت که صرفا به خاطر جلوگیری از خونریزی هموطنانم ناچار خاک ایران را ترک کردم آنی از فکر سیه روزی تدریجی ملتم ، و مخصوصا اندوه رقت بارکشته شدن وطن پرستان با نام و گمنامی که سینه های فراخ خود را در مقابل جوخه های آتش جلادان قرار داده اند فارغ نبوده و با تار و پود وجودم این رنجهای روز افزون را احساس کردم و در این رهگذر از تقدیر خود رضایت دارم ، که در این دوران آوارگی ضربات تازیانه سرنوشت ، این رنج ملی را بر روح و جسم رنجور من نیز کوفته است … شگفت اتفاقیست ، در همان لحظاتی که قلب من از حرکت می ایستد ، قلوب افسران دلاورارتش من نیز که در تکاپوی نجات وطن بوده اند ، پیاپی آماج گلوله های دشمنان ایران قرار میگیرند ، من این تقارن را به پیوند معنوی ناگسستنی که بین خودم و این ارتش که ناجوانمردانه در بستر یک دسیسه ضد ملی و میهنی قرار گرفت ، وجود دارد ، تعبیر میکنم . وبرای اینکه چنین پیوندی جاودان ماند ، توصیه میکنم که بعد از نجات کشورم ، کالبدم درگورستان این شهیدان جانباخته وطن ، مدفون گردد … من در این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق می ورزم ، در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار داده ام . خاطره شالیزارهای کرانه های دریای خزر ، و مرغزارهای دیلم ، خاطره قله های پربرف سبلان و سهند آذربایجان ، خاطره کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان ، و هامونهای عریان بلوچستان ، خاطره اروندرود خوزستان و هیرمند سیستان ، خاطره دشت ارژن فارس ، خاطره حاشیه های کویر سوزان خراسان و کرمان ، خاطره شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس ، خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکار و بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن ، چشم از جهان .. فرو میبندم .به یاد داشته باشیم که صفحات تاریخ وطن ما ، فراز و نشیب های فراوانی را در خود حفظ کرده است ؛ ولی همچنان که حمله اسکندر ، هجوم مغول ، فتنه افغان و اشغال متعدد بیگانگان ، قادر نشدند مشعل فرهنگ و تمدن باستانی ایران را خاموش کنند ؛ مطمئن هستم شعله های فروزان این تمدن و فرهنگ در پرتو انوار خیره کننده خود بر این سیاهی اندوهبار چیره خواهد شد ، و یک رستاخیز ملی افتخارات نسل حاضر را در تاریخ درخشان ایران ثبت خواهد کرد . من سرنوشت کشور را به قانون اساسی می سپارم . این قانون اساسی ودیعه گرانبهایی است که انقلاب مشروطیت به ملت ایران ارزانی داشته است ، و به همین جهت صیانت و احترام به اصول آن که بنیان تمامیت ارضی و استقلال میهن ماست و همچنین شالوده حاکمیت ملی ، متکی بر قومیت تاریخی و مبانی اعتقادات مذهبی مردم این سرزمین بر اساس آن استوار است ، بر همه آحاد کشور از واجبات ملی است و پاسداری از آن را به پسرم تاکید میکنم . امیدوارم او که اینک در عنفوان جوانی است و جوهر وجودش مانند هر جوان ایرانی دیگر سرشار از غرور ملی است ، با درک حقایق این تجربه تلخ تاریخی که ملت ایران به بهای گرانی اندوخته است ، پند زمانه را بیاموزد و فقط به اتکای احدیت متعال و پشتیبانی نیروی مردم و همگامی با آن ، پرچم مقدس سه رنگ ایران زمین را در اهتزاز و سرافراز نگه دارد . ولیعهد جوان را به ایزد توانا و ملت بزرگ ایران میسپارم .
این آخرین اراده من است . ”

منبع : khialangiz

Tags: , , ,

در دیاری…

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش ای دوست که نیفتد به کسی کار کسی
هر ﮐس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی‌گرمی بازار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
ﮐس مبادا چو من زار گرفتار کسی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
چون ما  که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه‌ی دیوار کسی
شهریار
منبع : khialangiz

Tags: ,